تبليغاتX

تصاوير تصادفی

خاطرات یک دختر تنها
من و تنهایی
سلام امروز روزه بودم ولی کاش روزه نمیگرفتم اخه امروز کلاس زبان داشتم منو بگی سر کلاس رفته بودم اونم از چه ساعتی تا چه ساعتی۳تا۶!!!خدا لعنتت کنه نوروزی (مسئول ثبت نام)البته به اسمش نگاه نکنید اون اونجا همه کارس حتی سگ نگهبان دم درم هستتازه این به کنار هر کاری کردم نتونستم موهامو بریزم تو که نامحرما نبینن!!!از اون طرف اینقدر خسته و گرسنه بودم که صبر نکردم اذان تموم بشه الله اکبر رو که گفت من شروع کردم به خوردنراستی میخوام چند تا عکس مامانی براتون بزارم البته تو پست بعدیراستی امروز کتابامو گرفتم در حد گه میموننخدا به دادمون برسه خیلی سخته فکر کنم امسال تجدیدی رو شاخشه....اخه من نميدنم كي درس رو  اختراع كرده...خدا به....

ببین ماه رمضوني دهن ادم به چه چیزایی باز میشه ها

+ نوشته شده در  ساعت 9 PM  توسط عسل | 

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای
love
است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.

+ نوشته شده در  ساعت 1 PM  توسط عسل | 



مفهوم عشق به طور کلی عبارتست از هر گونه سعی و کوشش برای رسیدن به خوبی و سعادت که بالاترین هدف است . اما در مورد کسانیکه از راههای گوناگون مثل تحصیل ، پول ، ورزش،فلسفه و ... بدنبال این هدف میروند کلمه عشق بکاربرده نمیشود و کسی اینگونه افراد را عاشق نمیداند و فقط در مورد عده معدودی که از راه مخصوصی بدنبال آن هستند نام کلی عشق بکار برده میشود.
بعضیها میگویند : کسانیکه در جستجوی نیمه دیگر خود هستند عاشق میباشند اما هدف عشق نه نیمه است و نه تمامی ، اگر این نیمه و تمام در عین حال خوب نباشد ، مگر نه اینست که مردم با رضا و رغبت به بریدن دست و پای خود تن در میدهند وقتیکه این دست و پا که اعضای بدن هستند فاسد و مضر شده باشند . پس صحیح نیست که بگوییم هر کسی در جستجوی آن چیزیست که متعلق به خودش میباشد مگر اینکه در عین حال معتقد باشیم که فقط خوبی است که متعلق به ما و خویش ماست . بنابراین آنچه مردم دوستش دارند جزخوب چیزی دیگر نمیباشد و بشر میخواهد برای همیشه مالک خوبی باشد و آنرا بدست آورد ، بطور خلاصه عشق عبارتست از اشتیاق به دارا شدن خوبی برای همیشه ، برای ابدی شدن عشق باید زیبایی و خوبی را تولید کرد خواه جسما" و خواه روحا" بنابر این بشر بدنبال زیبایی میگردد تا بتواند در او تولید کند و ابتدا فریفته زیبایی ظاهری میشود و فقط به یک زیبا دل میبندد و ازین دلبستگی افکار و اندیشه های زیبایی در او بوجود میاید و سپس متوجه میشود که زیبایی ظاهری یک فرد با دیگری یکیست وبنابراین اگر قرار باشد که بدنبال ظاهر باشد علت ندارد که یکی را بر دیگری ترجیح دهد و با این دریافت عاشق تمام کسانیکه زیبا هستند میشود ودیگر عاشق 1 نفر نیست ، زیرا یکی در نظر او کوچک و بی معنی جلوه میکند ، سپس متوجه زیبایی روح میشود و آنرا بمراتب بالاتر از زیبایی بدن خواهد شمرد. در این مرحله اگر کسی پیدا شود که روحی زیبا در عین به بهره بودن از زیبایی جسم داشته باشد دل در او خواهد بست و دائم متوجه افکارش میشود و بدین ترتیب به مرحله ای خواهد رسید که زیبایی عوالم معنوی و کوششهای اخلاقی را روءیت میکند . کسیکه زیبایی را طی این مراحل تجربه کند به زیبایی همیشگی و مطلق خواهد رسید و به اعتقاد افلاطون عشق رهبریست که ما را به سمت این زیبایی هدایت میکند و ازین جهت قابل ستایش است

خلاصه اینم از عشق افلاطونی

__________________
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تورا به عریانی خویش بگشاید،شاید هرچند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را بخاطر آرامش تحمل نکن

 

+ نوشته شده در  ساعت 1 PM  توسط عسل | 

واسه بقیش برید به ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 1 PM  توسط عسل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نمی دانم نمی دانم چرا تا از تو می خوانم بغض همیشگی گلویم میشکند و هق هق اواز گریه سر میدهم نمی دانم تو کیستی وچه ارزشی داری که من این چنین به تو مدیونم ولی خوب می دانم...میدانم اری من میدانم که بی تو نمیتوانم حالا دانستی که چرا تا همیشه پای تو میمانم؟؟؟
(راستی دوستای گلم اینکه اسمه وبم عسل 71ب هست به معنی این نیست که من متولد هفتاد ویکم!!!من متولد هفتاد و سه ام یه وقت اشتباه نشه ها)

نوشته های پیشین
88/06/22 - 88/06/31
نویسندگان
عسل
علی(بابا)
خورشید(مامان)
پیوندها
عشق اونم از همه نوعش(داداش مهدي گلم)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

كدهای جاوا وبلاگ




 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس